حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

123

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

داعى همدست بود و چندى بعد ابو الحسن احمد پدر زن داعى هم بايشان پيوست . اگرچه داعى ابو الحسين را مغلوب و با خود يار نمود ليكن تاب سپاهيان قراتكين و ابو القاسم جعفر را نياورد و بپناه اسپهبد محمد بن شهريار پسر فادوسبان رفت اما اسپهبد بناجوانمردى او را گرفت و برى پيش نايب خليفهء عباسى فرستاد . داعى چندى بعد بدستيارى يكى از امراى گيلانى از زندان رها شد و بگيلان آمد و پس از گرد كردن اتباع پراكنده خود آمل و سارى را گرفت و دو پسر ناصر كبير را كه در گرگان بودند مغلوب كرد و بار ديگر از ايشان ابو الحسين احمد با داماد خود داعى صغير از در صفا و آشتى درآمد . نصر بن احمد سامانى اين نوبت براى دفع داعى سيمجور سردار معروف خود را بگرگان كه پيوسته متنازع فيه بين سامانيان و سادات علوى بود روانه كرد . امير سيمجورى به علت تمايلى كه بشيعيان اسماعيلى پيدا كرده بود ميل نداشت با شيعيان علوى هم درافتد . به همين نظر داعى را بمصالحه خواند و از او خواست كه از سر گرگان درگذرد ليكن داعى زيربار نرفت و جنگ بين دو طرف در 310 درگرفت . داعى و پدرزنش ابو الحسين سپاهيان سامانى را منهزم كردند ليكن منهزمين ناگهان برگشته لشكريان داعى را چنان درهم شكستند كه داعى بآمل گريخت و ابو الحسين بگرگان و در اين فرار داعى با دو تن از سران سپاهى خود از رؤساى ديلم يكى بنام ماكان بن كاكى ديگرى باسم علىّ بن بويه همراه بود و اين على همانست كه بعدها عماد الدّوله لقب يافت و با دو برادر ديگر سلسلهء ديالمهء آل بويه را تشكيل داد . داعى و ابو الحسين و ماكان و على بويه بسرعت تهيّهء سپاه كرده در آخر ذى الحجّهء 310 سپاهيان سيمجور را از گرگان بيرون كردند و مجدّدا آن ناحيه را بتصرّف خود گرفتند و داعى ابو الحسين را بحكومت گرگان گذاشت . سال بعد ابو الحسين با برادر خود ابو القاسم و ماكان بن كاكى و رئيس ديگرى از سران ديلمى از اصحاب ماكان بنام اسفار بن شيرويه توطئه كردند كه داعى را دستگير كنند داعى پنهانى گريخت و متحدين بر طبرستان دست يافتند . طولى نكشيد كه ابو الحسين در رجب 311 مرد و ابو القاسم در طبرستان مستقل شد ليكن دولت او هم